زبان‌ها

این سایت برای استفاده از اطلاعات ویکیمپیا بوجود آمده است. ویکیمپیا یک طرح مشارکت جمعی با محتویات باز است که داوطلبان از سراسر دنیا در آن مشارکت می کنند. این سایت شامل اطلاعات 32760008 مکان است و همچنان در حال افزایش است. توضیحات بیشتر در مورد ویکیمپیا و راهنمای شهر.

اردبیل recent comments:

  • اردبیل, سالتاوار (مهمان) نوشت 11 سال پیش:
    یکی ازمراسماتی که در دوران پیشین درایران باستان برگزار می شد مراسم تشت گذاری بود.این مراسم که ازدوران اشکانیان وساسانیان تادوران صفویان در ایران باستان رواج واهمیت خاصی داشت.درنیمه ی تیرماه هرسال باطلوع ستاره ی تشتردرشرق اسمان ِمردم باستان با تشت گذاری وراز ونیاز به درگاه خداوند خواستاربارش فراوان باران وافزایش اب چشمه هاورودخانه ها واب های روان سطح زمین بودند.وعقیده ی مردم باستان این بود که اگرستاره ی تشتر رابستایند وپیشکشی ونذر پیش اوبرند ِدیو خشکسالی ِدشمن وبیماری ها به سرزمین ایران راه نیابند.دمیدن ستاره ی تشتر با جوشان شدن چشمه ها ی اب هم زمان است.ازدوران اشکانیان وساسانیان تا اوایل دوران صفویان ِدرروستای سلطان اباد(سالتاوار)هم این مراسم تشت گذاری مثل سایرشهرها وروستاها اجرا میشد.درگذشته که روستای سلطان اباد(سالتاوار)تقریبا مرکزروستاهای اطراف بود.همه ی روستاهای اطراف درمراسم تشت گذاری درروستای سلطان اباد (سالتاوار)درکنارمعبدقدیمی که تقریبا درشرق بافت قدیمی روستا بود جمع می شدند.یازده نفر که همگی سفید پوش بودند تشت را برمی داشتند(یازده نفر نماد ستاره ی تشتر بودند)وسی وسه نفرسفید پوش هم در اطراف ان یازده نفر حلقه می زدند(این سی وسه نفر هم نماد باران بودند)درجلو حرکت می کردندوپشت سر انها هم موبد واتربان واناهیتا(الهه اب)ودرپشت سرانهابزرگان وریش سفیدان ودرانتها هم بقیه مردم به طرف جنوب روستای سلطان اباد(سالتاوار) به سمت رودخانه ی بالیقلو حرکت می کردند.درجنوب روستای سلطان اباد(سالتاوار)درکنار رودخانه یک مکان قدیمی به نام پندام وجود داشت . مردم در منطقه ی پندام درکنار رودخانه جمع می شدند.وباراز ونیاز ونذر وقربانی به تشت ِمقداری از اب رودخانه را درتشت وکوزه اناهیتا میریختندوبرمی گشتند به روستای سلطان اباد(سالتاوار) وبقیه مراسم تشت گذاری را درکنارچشمه ی اجاق یا اتشکده ی قدیمی(امامزاده ی فعلی)اجرا می کردند.واین سرودها رامی خواندند:تشتر ستاره ی دارنده شکوه وفروغ رامی ستایمِِکه اب های ایستاده وروان وچشمه وجویبار وبرف وباران ِهمه او را ارزومندندوچشم به راه اند....ستاره ی تشتر رامی ستایم که اهورا مزدااورا هزارگونه چالاکی داد ِ ان که درمیان ستاره گان در بر دارنده ی تخمه ی اب تواناترین است.انگاه ابرها فراز امدند ِ اب ها روان شدند.سیلاب ها وباران های پرشتاب در این ابرهاست
  • اردبیل, سالتاوار (مهمان) نوشت 11 سال پیش:
    به نام خدا...زمانی که صفویان دراردبیل مذهب شیعه رامذهب رسمی کشورایران قرار دادند. بخشی از ایین ها وسنت ها ونمادهای خوبی که دربین قومیت های مختلف ساکن اردبیل رواج داشت درمراسم عزاداری ماه محرم گرد اوری نمودند.تا با رونق بخشیدن به عزاداری ماه محرم همه ی قومیت ها را به نوعی در مراسم عزاداری شریک وسهیم کرد تا نقش انها را درپیشبرد اهداف شان پر رنگ تر کند.مراسمات وایین هایی مانند تشت گذاری / قمه زنی / مداحی / سینه زنی / زنجیر زنی /علم گردانی /طوغ گردانی و....که هرکدام قبل حکومت صفویان به قومیتی اختصاص داشته است که همه ی انها رادرعزاداری ماه محرم گرداوری کرد.مثلا اکنون هرکس می تواند درعزاداری ماه محرم نقشی برعهده بگیرد.به همین جهت است که عزاداری ماه محرم باگذشت سال ها علاوه بر اینکه پررونق می شود بلکه درسایر کشورها میان مسلمانان جهان جاگیر می شود......طوغ یا توغ.....طوغ نوعی علم یا نشان فلزی است که از برنج یا مس می سازندو پیشاپیش عزاداران به حرکت در می اورند وبرزبانه ی ان شال اویزان می کنند.درزمان قدیم که درمراسمات مختلف از طوغ استفاده می کردند برزبانه ان به جای پرچم دم اسب یا گاو نر را می بستند.......................................................................... خداوند درقران به قوم راس اشاره می کند که به علت کفر وبت پرستی به عذاب الهی گرفتارشدند واز بین رفتند.....ظاهرا این قوم در دوران ساسانیان در کنار رود ارس زندگی می کردند.ومرکزشان شهر پارس اباد ومحدوده شان تا شهراردبیل واستاراو باکو واهر می رسیده است.قوم راس قومی یهودی مذهب وخداپرست بوده اند.باگذشت زمان شیطان قوم راس را گمراه کرده وانها را به سوی کفر وبت پرستی سوق داده بود.قوم راس دوازده شهر به نام ماههای سال داشته اند وروز سیزده فروردین روز جشن ملی انها بوده است.از دوازده شهر انها فقط شهر شهریور باقی مانده که فعلا روستایی به نام شهریور درنزدیکی شهراردبیل است.قوم راس درخت صنوبر را می پرستیدند.احتمالا درخت صنوبر اصطلاحی باشد ازساختمان چند طبقه برای شتاب دادن ذرات اتم باشد.یعنی قوم راس نیروگاه اتمی داشته اند.وبرق تولید می کرده اندوبرق را به صورت بی سیم در محدوده ی خود به شهرها ی دور ونزدیک انتقال می داده اند.وبرای دریافت امواج برق از راه دور انتن هایی به شکل طوغ درست کرده بودند.تا برق مورد نیازشان رااز امواج برق پخش شده دریافت کنند.بر زبانه ی طوغ دم اسب یا گاو می بستند .یعنی رشته ی عصبی دم اسب یا گاو رسانای خوبی برای انتقال برق می باشد.قوم راس درمراسمات وجشن های خود اسب قربانی می کردند.دم اسب قربانی را جدا می کردند واز طوغ اویزان می کردند ولاشه ی اسب ها را درگورهایی دفن می کردند.که تعدادی ازاین گورها ی باستانی دراطراف مشکین شهر یافت شده است......خداوند پیامبری برای ارشاد قوم راس فرستاد.قوم راس پیامبر را کشتند .عذاب الهی قوم راس راهلاک کرد.می گویند قوم راس زنده زنده در اتش سوختند. ظاهر امر حکایت از ان دارد که نیروگاه اتمی شان منفجر شده وهمه را سوزانده است
  • اردبیل, سالتاوار (مهمان) نوشت 11 سال پیش:
    به نام خدا ..باسلام...معرفی میدان باستانی روستای سلطان اباد (سالتاوار)اردبیل ...همان طور که درنظریات قبل گفتم روستای سلطان اباد(سالتاوار )یک روستای باستانی است و اثار وعلائم مربوط به نیمه ی دوم هزاره قبل از میلاد بدست امده است..حالا من در دراین قسمت می خواهم میدان وسط روستا که یک میدان باستانی است برای خوانندگان وتاریخ دوستان شرح دهم ...میدان ارالیق که درمرکز بافت قدیم روستا در موقعیت جغرافیایی 41 17 38 شمالی و 18 21 48شرقی قرار دارد.از شواهد وقراین موجود چنین برمی اید که این میدان ارالیق یک مکان باستانی است وتاریخ ایجاد این مکان به اواخر هزاره اول قبل از میلاد بر می گردد.واین میدان توسط قوم یهودی که در روستای سلطان اباد (سالتاوار)ساکن بودند ایجاد گردیده است. کلمه ارالیق در واقع همان کلمه ی عرالیق است .که عرالیق یک کلمه ی دگرگون شده عبری وکاملا یهودی است.واین کلمه عبری جزو چند کلمه باستانی است که درگویش زبان روستای سلطان اباد(سالتاوار)جایگاه خود را حفظ کرده اند. مقداری از این کلمات دگرگون شده اند ولی چند تای ان به زبان باستان مانده است.. .میدان ارالیق (عرالیق)روستای سلطان اباد (سالتاوار)به شکل پنج ضلعی است(مانند پنتاگون) که پنج کوچه به میدان ارالیق منتهی می شود از هرگوشه یک کوچه وانتهای هرکوچه به یک جاده ی قدیمی متصل است که این کوچه ها این جاده های قدیمی را به مرکز روستا ارتباط می داده است.البته در سال های اخیر که چهار تا ازکوچه ها تعریض وبه خیابان تبدیل شدند کمی ازشکل قدیمی ارالیق تغییر کرده است.طبق شواهد به دست امده از تاریخ روستا ی سالتاوار درمرکز روستا یک مجسمه ی بز قرار داده بودند.وقتی که درسده ی ششم میلادی اعراب به ایران حمله کرد . یهودیان سالتاواربرای درامان ماندن از شر اعراب مجسمه ی بز را همراه مقادیر ی اشیا درچاهی که درشمال غربی میدان ارلیق وجود داشت می ریزند وچاه را با خاک پر می کنند. امیدوارم دراینده با کشف این اثار باستانی گرانقدر توسط باستان شناسان بتوانیم قسمتی از تاریخ سالتاوار واردبیل را به ایران وجهان بشناسانیم...و ساکنان یهودی سالتاوارمقداری زیادی از وسایل زندگی خود را درگوشه کنار روستای سالتاوار ودرمزارع پنهان می کنند وبه همراه دام هایشان به طرف جنگل های شمال می روند تا خود را نجات دهند.میدان ارالیق(عرالیق)سالتاوارجزو چندین مورد علایم باستانی است که در روستای سلطان اباد از زمان گذشته پا برجامانده است.در نظریات بعدی ام مکان ها و اثرهای باستانی باقیمانده را شرح خواهم داد.اثارها ی باستانی نشان می دهند که روستای سلطان اباد دراواخر هزاره ی اول قبل ازمیلاد تاهزار سال پیش ازموقعیت برتر وجایگاه خوبی درمنطقه اردبیل بوده است.حالا چرا این موقغیت خوب از بین رفته جای بسی سوال دارد... ضمنا بعضی اثارهای باستانی در روستا ی سالتاوارهستند به خاطر اینکه اسیب نبینند در اینجا از گفتن انها صرف نظر می کنم
  • اردبیل, اردشیر (مهمان) نوشت 11 سال پیش:
    به نام خدا...پل سرخ(قرمزی کورپی)...در6کیلومتری شرق اردبیل درجاده ی اردبیل به استارا درموقعیت جغرافیایی 27 18 38شمالی و38 21 48 شرقی میان روستای سلطان اباد(سالتاوار)وگیلانده برروی رودخانه ی بالیخلوپلی قرارگرفته که به پل سرخ (قرمزی کورپی)معروف است.پل سرخ چهاردهانه دارد.بااجرساخته شده است ودرپایه های پل ازسنگ به صورت موج شکن استفاده شده ملات ساروج به کاررفته است.این پل دردوران صفویه درزمان شاه طهماسب اول ساخته شده است.سنگ هایی که درساخت این پل مورد استفاده شده سنگ های قبرستان ها ی روستای اطراف ومعابد واتشکده های باستانی بوده است.برروی سنگ های این پل اشکال ونوشته هایی وجوددارد که حکایت ازقدمت تاریخ این منطقه را بازگو می کند.درسال 1373 این پل بازسازی شدوهنگام بازسازی سعی شده که اشکال سنگ ها به طرف درون پل قرارگرفته تااشکال روی انها ازدید عموم پنهان بماند.قبل ازساخت پل دردوران صفویه کمی بالاتر جلوی رودخانه را باسنگ وشن وماسه وخاک مسدود کرده اند وبعد اتمام ساخت پل مسیر بالایی رودخانه را کمی منحرف کرده اند.قبل از ساخت این پل یک پل قدیمی وباستانی درشرق روستای سلطان اباد(سالتاوار) درنزدیک منبع جدید اب وجود داشته که درزمان قدیم نام این پل کچالات بوده است .که دردوران ساسانیان ساخته شده بودکه متاسفانه اثری ان پل نیست .مردم این منطقه از جاده قدیمی که به نام شهریولی که مابین اردبیل وروستای سلطان اباد (سالتاوار)واقع است می امدندوپس از عبور از کناراجاق (اتشکده)سالتاوار ازجاده ی سویولی به پل کچالات می رسیدندوبه طرف نمین وروستاهای اطراف تردد می کردند.که بعد از ساخت پل سرخ(قرمزی کورپی) مسیر تردد تغییر یافته است....کوهی سلطان اباد
  • اردبیل, اردشیر (مهمان) نوشت 11 سال پیش:
    به نام خدا...زمانی که صفویان دراردبیل مذهب شیعه رامذهب رسمی کشورایران قرار دادند. بخشی از ایین ها وسنت ها ونمادهای خوبی که دربین قومیت های مختلف ساکن اردبیل رواج داشت درمراسم عزاداری ماه محرم گرد اوری نمودند.تا با رونق بخشیدن به عزاداری ماه محرم همه ی قومیت ها را به نوعی در مراسم عزاداری شریک وسهیم کرد تا نقش انها را درپیشبرد اهداف شان پر رنگ تر کند.مراسمات وایین هایی مانند تشت گذاری / قمه زنی / مداحی / سینه زنی / زنجیر زنی /علم گردانی /طوغ گردانی و....که هرکدام قبل حکومت صفویان به قومیتی اختصاص داشته است که همه ی انها رادرعزاداری ماه محرم گرداوری کرد.مثلا اکنون هرکس می تواند درعزاداری ماه محرم نقشی برعهده بگیرد.به همین جهت است که عزاداری ماه محرم باگذشت سال ها علاوه بر اینکه پررونق می شود بلکه درسایر کشورها میان مسلمانان جهان جاگیر می شود......طوغ یا توغ.....طوغ نوعی علم یا نشان فلزی است که از برنج یا مس می سازندو پیشاپیش عزاداران به حرکت در می اورند وبرزبانه ی ان شال اویزان می کنند.درزمان قدیم که درمراسمات مختلف از طوغ استفاده می کردند برزبانه ان به جای پرچم دم اسب یا گاو نر را می بستند.......................................................................... خداوند درقران به قوم راس اشاره می کند که به علت کفر وبت پرستی به عذاب الهی گرفتارشدند واز بین رفتند.....ظاهرا این قوم در دوران ساسانیان در کنار رود ارس زندگی می کردند.ومرکزشان شهر پارس اباد ومحدوده شان تا شهراردبیل واستاراو باکو واهر می رسیده است.قوم راس قومی یهودی مذهب وخداپرست بوده اند.باگذشت زمان شیطان قوم راس را گمراه کرده وانها را به سوی کفر وبت پرستی سوق داده بود.قوم راس دوازده شهر به نام ماههای سال داشته اند وروز سیزده فروردین روز جشن ملی انها بوده است.از دوازده شهر انها فقط شهر شهریور باقی مانده که فعلا روستایی به نام شهریور درنزدیکی شهراردبیل است.قوم راس درخت صنوبر را می پرستیدند.احتمالا درخت صنوبر اصطلاحی باشد ازساختمان چند طبقه برای شتاب دادن ذرات اتم باشد.یعنی قوم راس نیروگاه اتمی داشته اند.وبرق تولید می کرده اندوبرق را به صورت بی سیم در محدوده ی خود به شهرها ی دور ونزدیک انتقال می داده اند.وبرای دریافت امواج برق از راه دور انتن هایی به شکل طوغ درست کرده بودند.تا برق مورد نیازشان رااز امواج برق پخش شده دریافت کنند.بر زبانه ی طوغ دم اسب یا گاو می بستند .یعنی رشته ی عصبی دم اسب یا گاو رسانای خوبی برای انتقال برق می باشد.قوم راس درمراسمات وجشن های خود اسب قربانی می کردند.دم اسب قربانی را جدا می کردند واز طوغ اویزان می کردند ولاشه ی اسب ها را درگورهایی دفن می کردند.که تعدادی ازاین گورها ی باستانی دراطراف مشکین شهر یافت شده است......خداوند پیامبری برای ارشاد قوم راس فرستاد.قوم راس پیامبر را کشتند .عذاب الهی قوم راس راهلاک کرد.می گویند قوم راس زنده زنده در اتش سوختند. ظاهر امر حکایت از ان دارد که نیروگاه اتمی شان منفجر شده وهمه را سوزانده است.................... کوهی سلطان اباد ...26 خرداد
  • اردبیل, Ardashir (مهمان) نوشت 11 سال پیش:
    به نام خدا...گنج نامه (نسخه ی گنج)...دردوران باستان حاکمان کشوری یا حاکمان محلی قسمتی از اشیا قیمتی وطلاهای وجواهرات و..درمحل هایی مشخصی دفن می کردند.تااگراتفاقی طبیعی یا غیر طبیعی برای انها رخ داد وحکومت شان از دست شان رفت بعدا بتوانند با گنجی که پنهان کرده اند بتوانند بخشی ازقدرت ازدست رفته خود را بدست اورند.معولا گنج ها را درمعبد ها یا درخارج از شهرها درجایی که مشخه های خوبی دارد دفن وپنهان می کردند.ونشانه های محل گنج را به صورت رمز واشکال درکتاب ها ثبت می کردند.یک نسخه از کتاب ها را حاکمان درخزانه ی خود نگه می داشتند ویک نسخه دیگر را به موبدان وکاهنان مورد اطمینانشان می سپردند تا از انها مواظبت نماید.علاوه بر اینکه نسخه ها را در کتابچه ها ثبت می کردند .این نسخه ها را به صورت اشکال روی سنگ ها روی پوست حیوانات یاروی بافتنی ها نیز ثبت می کردند.چون نسخه گنج با رمز مخصوص نوشته می شد.فقط شاه و وزیر وکاهنان ویک عده ی کم وقابل اعتماد از رمز نسخه های گنج ومحل ان باخبر بودند.بقیه ی مردم عادی چیزی از ان نمی دانستند.این نسخه ها وگنج نامه ها از دوران باستان تاکنون مانده اند چه به صورت کتابچه یا لوح سنگی یا به صورت شعر محلی یا روی فرش های بافته شده.گنج ها رادرمحل هایی که انرژی زمین دران مکان وجود داشت در ان مکان علاوه بر نشانه ها ی طبیعی تغییراتی ایجاد می کردندمثلا مسیر رودخانه راتغییرمی دادنند در کنار ان جاده هایی درست می کردند ومحل مزبور را با اشکال ستاره ها ی مورد نظرشان دراسمان شکل می دادندوپس از دفن محل مورد نظر را تله گذاری وطلسم می کردند.جالب اینکه بعد از هزاران سال ان محل هادست نخورده باقی مانده اند وتقریبا نشانه های ان سر جایشان است. قسمتی ازاین نسخه ها کتابچه ها هنوز در روستاها وشهرها در دست عده ای وجود دارد ولی چون به صورت رمزی نوشته شده نمی توانند از ان استفاده کنند.وقسمتی دیگر از ان گنج نامه ها توسط افرادی امین از دوران باستان تاکنون نگهداری ومحافظت می شود .این عده در جامعه افراد مورد اطمینان خود را درجامعه پیدا می کنند وپس از گرفتن عهد وقسم از انان خط ورمز گنج نامه را اموزش می دهند وسفارش می کنند که بعد از اینکه افر اد مورد اطمینانی پیدا کردند گنج نامه را به انها بسپارند.واگر برای هرفردی از افرادکه گنج نامه ها نگه داشته اتفاقی بیافتاد یا از دنیا رفت می ایند سراغ خانواده شان وان گنج نامه را ازانها می گیرند.این امانت دادن واموزش تا چهل سال پیش دراردبیل رواج داشت.معمولا افراد ی را درجامعه انتخاب می کنند که افراد گوشه گیری باشد وازامورجامعه وحکومت دور باشدوبعضی مشخصه های دیگر که ذکر انها دراینجا به صلاح نیست ...علاوه برکتابچه ها این نسخه ی گنج برروی بعضی از سنگ ها وپوست حیوانات به صورت اشکال ثبت شده است.ونیزبعضی شعرهای محلی است ظاهرا این شعرها برای سرگرمی است.ولی شعرها به صورت رمز جای گنج راباز گو می کنند
  • اردبیل, Ardashir (مهمان) نوشت 11 سال پیش:
    به نام خدا ..باسلام...معرفی میدان باستانی روستای سلطان اباد (سالتاوار)اردبیل ...همان طور که درنظریات قبل گفتم روستای سلطان اباد(سالتاوار )یک روستای باستانی است و اثار وعلائم مربوط به نیمه ی دوم هزاره قبل از میلاد بدست امده است..حالا من در دراین قسمت می خواهم میدان وسط روستا که یک میدان باستانی است برای خوانندگان وتاریخ دوستان شرح دهم ...میدان ارالیق که درمرکز بافت قدیم روستا در موقعیت جغرافیایی 41 17 38 شمالی و 18 21 48شرقی قرار دارد.از شواهد وقراین موجود چنین برمی اید که این میدان ارالیق یک مکان باستانی است وتاریخ ایجاد این مکان به اواخر هزاره اول قبل از میلاد بر می گردد.واین میدان توسط قوم یهودی که در روستای سلطان اباد (سالتاوار)ساکن بودند ایجاد گردیده است. کلمه ارالیق در واقع همان کلمه ی عرالیق است .که عرالیق یک کلمه ی دگرگون شده عبری وکاملا یهودی است.واین کلمه عبری جزو چند کلمه باستانی است که درگویش زبان روستای سلطان اباد(سالتاوار)جایگاه خود را حفظ کرده اند. مقداری از این کلمات دگرگون شده اند ولی چند تای ان به زبان باستان مانده است.. .میدان ارالیق (عرالیق)روستای سلطان اباد (سالتاوار)به شکل پنج ضلعی است(مانند پنتاگون) که پنج کوچه به میدان ارالیق منتهی می شود از هرگوشه یک کوچه وانتهای هرکوچه به یک جاده ی قدیمی متصل است که این کوچه ها این جاده های قدیمی را به مرکز روستا ارتباط می داده است.البته در سال های اخیر که چهار تا ازکوچه ها تعریض وبه خیابان تبدیل شدند کمی ازشکل قدیمی ارالیق تغییر کرده است.طبق شواهد به دست امده از تاریخ روستا ی سالتاوار درمرکز روستا یک مجسمه ی بز قرار داده بودند.وقتی که درسده ی ششم میلادی اعراب به ایران حمله کرد . یهودیان سالتاواربرای درامان ماندن از شر اعراب مجسمه ی بز را همراه مقادیر ی اشیا درچاهی که درشمال غربی میدان ارلیق وجود داشت می ریزند وچاه را با خاک پر می کنند. امیدوارم دراینده با کشف این اثار باستانی گرانقدر توسط باستان شناسان بتوانیم قسمتی از تاریخ سالتاوار واردبیل را به ایران وجهان بشناسانیم...و ساکنان یهودی سالتاوارمقداری زیادی از وسایل زندگی خود را درگوشه کنار روستای سالتاوار ودرمزارع پنهان می کنند وبه همراه دام هایشان به طرف جنگل های شمال می روند تا خود را نجات دهند.میدان ارالیق(عرالیق)سالتاوارجزو چندین مورد علایم باستانی است که در روستای سلطان اباد از زمان گذشته پا برجامانده است.در نظریات بعدی ام مکان ها و اثرهای باستانی باقیمانده را شرح خواهم داد.اثارها ی باستانی نشان می دهند که روستای سلطان اباد دراواخر هزاره ی اول قبل ازمیلاد تاهزار سال پیش ازموقعیت برتر وجایگاه خوبی درمنطقه اردبیل بوده است.حالا چرا این موقغیت خوب از بین رفته جای بسی سوال دارد... ضمنا بعضی اثارهای باستانی در روستا ی سالتاوارهستند به خاطر اینکه اسیب نبینند در اینجا از گفتن انها صرف نظر می کنم...کوهی سلطان اباد...10تیرماه1394
  • میدان شریعتی, keykawous (مهمان) نوشت 11 سال پیش:
    خيلي عالي است
  • بازار تاریخی اردبیل( مطعلق به دوره صفویه, طط (مهمان) نوشت 11 سال پیش:
    خاک تو سر خودت احمق
  • اردبیل, NO FINE (مهمان) نوشت 11 سال پیش:
    خشکسالی ارتباط مستقیم باگناه دارد.نعوذ بالله ایا درکشورما کفر ونمامی بیداد می کند؟.......ابادانی وپپیشرفت کشور 20 ساله کشور اذربایجان هرازگاهی حسادت مرا برمی نگیزد با خود می گویم ای کاش تریبونی در اختیارم بود تا از کشوراذربایجان بدگویی کنم وعقب ماندگی مان را سرپوش بگذارم....خشک امد کشتزارم در کنار کشتزار همسایه...تمام...
  • اردبیل, Tobay (مهمان) نوشت 11 سال پیش:
    متاسفانه همه ساله بدعت جدیدی برای عزاداری ماه محرم اضافه می کنند وکسی هم نمی تواند جلوی این بدعت ها را بگیرد.این بدعت ها جامعه را با چراغ خاموش به سوی گمراهی می برد.ومردم را ازپیام اصلی واقعه ی عاشورا که امربه معروف ونهی از منکراست منحرف می کند.علاوه بر ان بعضی اشخاص روایتی رابیان می کنند که متضاد با سوره روم درقران کریم است
  • اردبیل, Ardashir (مهمان) نوشت 11 سال پیش:
    به نام خدا...زمانی که صفویان دراردبیل مذهب شیعه رامذهب رسمی کشورایران قرار دادند. بخشی از ایین ها وسنت ها ونمادهای خوبی که دربین قومیت های مختلف ساکن اردبیل رواج داشت درمراسم عزاداری ماه محرم گرد اوری نمودند.تا با رونق بخشیدن به عزاداری ماه محرم همه ی قومیت ها را به نوعی در مراسم عزاداری شریک وسهیم کرد تا نقش انها را درپیشبرد اهداف شان پر رنگ تر کند.مراسمات وایین هایی مانند تشت گذاری / قمه زنی / مداحی / سینه زنی / زنجیر زنی /علم گردانی /طوغ گردانی و....که هرکدام قبل حکومت صفویان به قومیتی اختصاص داشته است که همه ی انها رادرعزاداری ماه محرم گرداوری کرد.مثلا اکنون هرکس می تواند درعزاداری ماه محرم نقشی برعهده بگیرد.به همین جهت است که عزاداری ماه محرم باگذشت سال ها علاوه بر اینکه پررونق می شود بلکه درسایر کشورها میان مسلمانان جهان جاگیر می شود......طوغ یا توغ.....طوغ نوعی علم یا نشان فلزی است که از برنج یا مس می سازندو پیشاپیش عزاداران به حرکت در می اورند وبرزبانه ی ان شال اویزان می کنند.درزمان قدیم که درمراسمات مختلف از طوغ استفاده می کردند برزبانه ان به جای پرچم دم اسب یا گاو نر را می بستند.......................................................................... خداوند درقران به قوم راس اشاره می کند که به علت کفر وبت پرستی به عذاب الهی گرفتارشدند واز بین رفتند.....ظاهرا این قوم در دوران ساسانیان در کنار رود ارس زندگی می کردند.ومرکزشان شهر پارس اباد ومحدوده شان تا شهراردبیل واستاراو باکو واهر می رسیده است.قوم راس قومی یهودی مذهب وخداپرست بوده اند.باگذشت زمان شیطان قوم راس را گمراه کرده وانها را به سوی کفر وبت پرستی سوق داده بود.قوم راس دوازده شهر به نام ماههای سال داشته اند وروز سیزده فروردین روز جشن ملی انها بوده است.از دوازده شهر انها فقط شهر شهریور باقی مانده که فعلا روستایی به نام شهریور درنزدیکی شهراردبیل است.قوم راس درخت صنوبر را می پرستیدند.احتمالا درخت صنوبر اصطلاحی باشد ازساختمان چند طبقه برای شتاب دادن ذرات اتم باشد.یعنی قوم راس نیروگاه اتمی داشته اند.وبرق تولید می کرده اندوبرق را به صورت بی سیم در محدوده ی خود به شهرها ی دور ونزدیک انتقال می داده اند.وبرای دریافت امواج برق از راه دور انتن هایی به شکل طوغ درست کرده بودند.تا برق مورد نیازشان رااز امواج برق پخش شده دریافت کنند.بر زبانه ی طوغ دم اسب یا گاو می بستند .یعنی رشته ی عصبی دم اسب یا گاو رسانای خوبی برای انتقال برق می باشد.قوم راس درمراسمات وجشن های خود اسب قربانی می کردند.دم اسب قربانی را جدا می کردند واز طوغ اویزان می کردند ولاشه ی اسب ها را درگورهایی دفن می کردند.که تعدادی ازاین گورها ی باستانی دراطراف مشکین شهر یافت شده است......خداوند پیامبری برای ارشاد قوم راس فرستاد.قوم راس پیامبر را کشتند .عذاب الهی قوم راس راهلاک کرد.می گویند قوم راس زنده زنده در اتش سوختند. ظاهر امر حکایت از ان دارد که نیروگاه اتمی شان منفجر شده وهمه را سوزانده است.................... کوهی سلطان اباد ...26 خرداد1394
  • بازار مرکزی صدف, نا شناس (مهمان) نوشت 11 سال پیش:
    گه ترک ها نبودن اسم فارس ها سر زبان ها می افتاد به علت خریت یاشاسین آذربایجان
  • مدرسه شهید بهشتی (تیزهوشان)اردبیل, Reza (مهمان) نوشت 11 سال پیش:
    :|
  • اردبیل, Ardashir (مهمان) نوشت 11 سال پیش:
    به نام خدا...پل سرخ(قرمزی کورپی)...در6کیلومتری شرق اردبیل درجاده ی اردبیل به استارا درموقعیت جغرافیایی 27 18 38شمالی و38 21 48 شرقی میان روستای سلطان اباد(سالتاوار)وگیلانده برروی رودخانه ی بالیخلوپلی قرارگرفته که به پل سرخ (قرمزی کورپی)معروف است.پل سرخ چهاردهانه دارد.بااجرساخته شده است ودرپایه های پل ازسنگ به صورت موج شکن استفاده شده ملات ساروج به کاررفته است.این پل دردوران صفویه درزمان شاه طهماسب اول ساخته شده است.سنگ هایی که درساخت این پل مورد استفاده شده سنگ های قبرستان ها ی روستای اطراف ومعابد واتشکده های باستانی بوده است.برروی سنگ های این پل اشکال ونوشته هایی وجوددارد که حکایت ازقدمت تاریخ این منطقه را بازگو می کند.درسال 1373 این پل بازسازی شدوهنگام بازسازی سعی شده که اشکال سنگ ها به طرف درون پل قرارگرفته تااشکال روی انها ازدید عموم پنهان بماند.قبل ازساخت پل دردوران صفویه کمی بالاتر جلوی رودخانه را باسنگ وشن وماسه وخاک مسدود کرده اند وبعد اتمام ساخت پل مسیر بالایی رودخانه را کمی منحرف کرده اند.قبل از ساخت این پل یک پل قدیمی وباستانی درشرق روستای سلطان اباد(سالتاوار) درنزدیک منبع جدید اب وجود داشته که درزمان قدیم نام این پل کچالات بوده است .که دردوران ساسانیان ساخته شده بودکه متاسفانه اثری ان پل نیست .مردم این منطقه از جاده قدیمی که به نام شهریولی که مابین اردبیل وروستای سلطان اباد (سالتاوار)واقع است می امدندوپس از عبور از کناراجاق (اتشکده)سالتاوار ازجاده ی سویولی به پل کچالات می رسیدندوبه طرف نمین وروستاهای اطراف تردد می کردند.که بعد از ساخت پل سرخ(قرمزی کورپی) مسیر تردد تغییر یافته است...کوهی سلطان اباد..اردیبهشت 1394
  • اردبیل, Ardashir (مهمان) نوشت 11 سال پیش:
    به نام خدا...تپه ی باستانی کنازق...درپنج کیلومتری جنوب غربی شهرستان نمین و15کیلومتری شمال شرقی شهراردبیل دردوکیلومتری جنوب جاده ی اردبیل به استارا تپه باستانی کنازق درشمال روستای کنازق وچسبیده به ان قراردارد.تپه کنازق درموقعیت جغرافیایی 07 22 38 شمالی و04 27 48 شرقی واقع است.وسعت تپه باستانی کنازق 15هکتاروقدمت ان به اواسط هزاره ی دوم پیش ازمیلاد می رسد وبه شکل یک هرم می باشد.تپه باستانی کنازق درسه کیلومتری شرق روستای نوجه ده وفرودگاه اردبیل ودردوکیلومتری غرب روستای ینگجه وجگرکندی وپنج کیلومتری شرق روستای سربندو در 12کیلومتری شمال شرقی روستای سلطان اباد(سالتاوار)ودر520متری جنوب غربی تپه خانکندی واقع است..کوهی سلطان اباد ...اردیبهشت1394
  • اردبیل, Ardashir (مهمان) نوشت 11 سال پیش:
    به نام خدا...پیستیهلی تپه...درهفت کیلومتری مشرق شهراردبیل درکناررودخانه ی قوری چای درموقعیت جغرافیایی(43 17 38شمالی و40 22 48شرقی) تپه ی باستانی به نام پیستیهلی تپه وجود دارد.این تپه درمیان رودخانه های قوری چای وبالقلو ودردوکیلومتری شرق روستای سلطان اباد(سالتاوار)ودوکیلومتری جنوب روستای گیلانده و دوکیلومتری غرب روستای قره لرو3کیلومتری شما ل روستای اقبلاق اقاجان قرار دارد.وسعت این منطقه تاریخی درحدود دوهکتاروقدمت تپه به هزاره ی دوم قبل از میلاد می رسد.طبق نوشته های باستانی دردوران گذشته روی این تپه روستایی وجود داشته است.نام روستای باستانی که بر روی تپه وجود داشته معروف به روستای سوالان بوده است.زیرا هرازگاهی رودخانه ی قوری چای طغیان می کرده مزارع واطراف روستا ی سوالان را اب می گرفته است.درزمان گذشته به علت وجوداب فراوان وحاصلخیزی خاک روستای سوالان از ابادی مشهور منطقه دردوران هزاره دوم واول قبل از میلاد بخصوص دردوران اشکانیان وساسانیان بوده است.شواهد واثارموجود دراین تپه نشان می دهد که روستای سوالان که در روی تپه وجود داشته درقرن هشتم هجری شمسی براثرزلزله سخت ویران شده ووجود گسترده خاکستر درلایه های خاک تپه نشان می دهد که بعد اززلزله اتش سوزی در این روستای باستانی به وقوع پیوسته است.علت اینکه به این تپه باستانی پیستیهلی تپه (پوست وموریخته)می گویند این است که درزمان گذشته بعلت نبودن پزشک وبیمارستان مردم برای بهبود بیمای های خود ازطبیعت ومکان های مقدس(انرژی موجود درمکان مقدس)استفاده می کرده اندوهرمنطقه هم تاثیری بربهبودی بربعضی امراض وبیماری داشته است.ازشواهد امر چنین می اید که تپه پیستیهلی هم برروی بیماری جلدی تاثیر می گذاشته وسبب بهبودی بیماری های پوستی می شده است......کوهی سلطان اباد...اردیبهشت ماه 1394
  • اردبیل, Ardashir (مهمان) نوشت 11 سال پیش:
    به نام خدا........علائم ونشانه های دفینه (گنج).......درزمان های گذشته درهمه جای جهان رسم بود که وقتی پادشاهان وبزرگان وسرداران وموبدان وراهبان ...می مردند.قسمتی از وسایل زندگی شان واشیای عتیقه را همراه انها درقبرشان دفن می کردند.وبعدا بااشکالی روی سنگ ها وصخره ها وکتاب های قدیمی محل ان را ثبت می کردند.ویا کاروانیان درزمان قدیم بعلت ناامن بودن جاده ها وترس از دزدیده شدن کالاهایشان توسط راهزنان انها رادرمحلی پنهان می کردند ومحیط را نشان گذاری می کردند.تاکالایشان ازشر راهزنان درامان باشد.واتفاق می افتاد که راهزنان کاروانیان را می کشتند وکالایشان راپیدا نمی کردند.یا سردارجنگی غنایمی که درجنگ تصاحب می نمود .غنایم وثروت باد اورده را درمحل مشخصی دفن می کرد وبرای ان علایم ونشانه هایی می گذاشت وبه جنگ اش ادامه می داد .اگردرجنگ کشته می شد .گنج درمحل دفن می ماند.....یا قریه وشهری که موردهجوم دشمنان قرارمی گرفت اکثرا وسایل شان را زیر زمین پنهان می نمودند.وبعد از نشانه گذاری محل را ترک می کردند.تااگربرگشتند به وسایل زندگی شان دسترسی داشته باشند .....وبرای نشان گذاری ازعلامتهای که درمحیط اطراف بود استفاده می کردند.مانند رودخانه ها وچشمه ها ونهرها وکوهها تپه ها و سنگ هاوصخره ها وغارها ....استفاده می کردند.وجهت طلوع وغروب خورشید وماه وجریان باد را در نظرمی گرفتند.وبرروی سنگها وصخره ها وکوهها ودرون غارها ....علامت ونشانه هایی می گذاشتند ویا اشکالی ترسیم می کردند.ودرنسخه های گنج این علامت راثبت می کردند.وبعد اکثرا محل گنج را تله گذاری وطلسم می کردند.که هرکسی نتواند به راحتی به ان گنج دست بیابد.مثلا اگر روی یک سنگی تصویر شتری را رسم کرده اند که پشت شتر صندوقچه هایی است بدانید که گنج در 10قدمی جایی است که شتر نگاهش به انجاست.ولی اکثر علایم ونشانه ها واشکال با گذشت صده وهزاران سال براثر گرما وسرما وباد وباران وبرف فرسایش یافته اند .که پیدا کردن ان دفینه ها خیلی دشوار است....مثلا یکی از نشانه ها که معمولا در دشت ها از ان استفاده می کنند دو گونه علف است که اکثرا در قبرستان ها می روید یکی علف سگ ودیگری نوعی خاراست.این علف ها طوری هستندکه هیچ حیوانی ان را نمی خورد وان علف ها در برابرخشکی مقاوم وبا اب وهوای محیط سازگار است.وسال های زیادی به رشدشان ادامه می دهند.معمولا یکی از جهت های گنج را با کاشت ان علف نشانه گذاری می کنند.وجهت های دیگر را با رودخانه یا چشمه و تپه وسنگ علامت گذاری می کنند.البته نشانه گذاری بسته به شرایط محیط داشته ولی اکثر علامت گذاری شبیه هم اند..... مثلا چند سال دها سال پیش در روستای سلطان اباد (سالتاوار)جایی را کنده وگنجی برده بودند.اگر به محیط کنده شده دقیقا نگاه می کردی علایم نشانه گذاری درهزاران سال قبل به وضوح نمایان بود .جهت جنوب رودخانه بود شمال علف خار مشرق علف سگ ومغرب هم تپه بود.......ده ها سال پیش ازاین علامات دراطراف روستای سلطان اباد(سالتاوار)هم بود ولی باگذشت زمان وبا تغییرات ودگرگونی که در محیط صورت گرفت .این علایم ونشانه ها تقریبا از بین رفتند.زیرا خداوند متعال جهان را طوری خلق کرده است که همه چیز در ان درحال تغییر ودگرگونی است.چند سال پیش علائمی در روی سنگی درروستای سلطان اباد(سالتاوار) اشکالی ترسیم کرده بودندکه ان اشکال حکایت از گنجی دربافت قدیم روستا میکند.که متاسفانه با مرور زمان ان محل دچار دگرگونی شده وباساخت وساز جدیددران محل علامت ها ونشانه ها از بین رفته اند.علامت روی سنگ چشمه را نشان می داد(ان چشمه حال خشک شده وبا ساخت وساز ازبین رفته است)درکنار چشمه سنگی است(ان سنگ درزمان گذشته هنگام ساختن مسجد در پی ان قرار داده شده است)ودرجهتی که از طرف سنگ ماه طلوع می کند معبد ی وجود داردکه درون ان قبر راهبی وجود دارد..والی اخر...کوهی سلطان اباد...اردیبهشت ماه1394
  • مکان مقدس - مقبره 50 نفر از عرفا, rmosleh8090 (مهمان) نوشت 11 سال پیش:
    مکان مقدس (اردبیل , مقدس)(اردبیل , مقدس) حضرت شیخ صفی الدین اردبیلی فرزند نهم امام موسی کاظم که محل زندگی ایشان در محل نزدیک به محل دفن ایشان می باشد همچنین حضرت شیخ صفی الدین قطب سلسله درویشی صفویه همراه با پنج تن از اقطاب سلسله صفویه همگی در بقعه شیخ صفی الدین می باشند شیخ سید صدرالدین , شیخ شاه , شیخ حیدر, شیخ جنید اردبیلی, شاه اسماعیل که البته مزار شیخ جنید مشخص نیست همچنین 40 تن از مشایخ صفوی از جمله شیخ کمال الدین و شیخ هدایت علی صفوی نیز در صحن شهیدگاه است و قبلا نام آن قبرستان صوفی نشین بوده است و از ارزش و اعتبار والایی برخوردار می باشد ,همچنین مقبره شیخ ابوسعید اردبیلی از مشایخ قطب العارفین حضرت جنید بغدادی که 1200 سال پیش به شهر خود مراجعت کرده و در میدان سرچشمه کنونی دفن است, مقبره سلیمانشاه در جنب بقعه شیخ صفی که تا دهه های قبل دارای بقعه بوده و اکنون بجای بقعه مسجدی به همین نام احداث کرده اند, مقبره زینالشاه در طرف دیگر خیابان , قرار دارد که شهرداری اردبیل طی 20 سال اخیر این محوطه را خالی از سکنه مسکونی کرده و تنها تعدادی از منازل در اطراف بقعه شیخ صفی باقیست و قصد میراث فرهنگی و شهرداری اردبیل معرفی این نقطه از اردبیل به عنوان مکان مقدس می باشد World / Iran / Ardabil / Ardabil , 1 km from center (اردبيل) Coordinates: 38°14'55"N 48°17'29"E
  • بنای سرچشمه, rmosleh8090 (مهمان) نوشت 11 سال پیش:
    میدان سرچشمه